دوستان دهكده رويايي
نظر درباره ی دهکده رویایی
طراح قالب
Tebyan
عشق واقعي...
سیم 1 1390 16:21
مرد وزن جواني سوار بر موتور در دل شب مي راندند . آن ها عاشقانه يك ديگر را دوست داشتند.   زن جوان : يواش تر برو عزيزم . من مي ترسم مرد جوان : نه .    اين جوري خيلي بهتره   زن جوان : خواهش مي كنم . من خيلي مي ترسم   مرد جوا
برچسب ها :
يكي از بستگان خدا
سیم 1 1390 15:53
شب كريسمس بود و هوا، سرد و برفي. پسرك، در حالي‌كه پاهاي برهنه‌اش را روي برف چابه‌جا مي‌كرد تا شايد سرماي برف‌هاي كف پياده‌رو كم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شيشه  سرد فروشگاه و به داخل نگاه مي&zw
برچسب ها :
تفاوت در خودكشي
بیست و هشتم 1 1390 11:8

برچسب ها :
رنگ عشق
بیست و هشتم 1 1390 10:21
دختري بود نابيناكه از خودش تنفر داشتكه از تمام دنيا تنفر داشتو فقط يكنفر را دوست داشتدلداده اش راو با او چنين گفته بود« اگر روزي قادر به ديدن باشمحتي اگر فقط براي يك لحظه بتوانم دنيا را ببينمعروس تو خواهم شد »***و چنين شد كه آمد آن روزيكه
برچسب ها :
داستان دو عاشق
بیست و هفتم 1 1390 10:24
حميد مصدق عاشق فروغ فرخزاد بوده است كه به هم نرسيده بودندو يكي از اشعار آنها در وصف هم به قرار زير است :  شعر زيباي حميد مصدق تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غض
برچسب ها :
سر كلاس درس معلم پرسيد:هي بچه ها چه كسي مي دونه عشق چيه؟هيچكس جوابي نداد همه ي كلاس يكباره ساكت شد همه به هم ديگه نگاه مي كردند ناگهان لنا يكي از بچه هاي كلاس آروم سرشو انداخت پايين در حالي كه اشك تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با كسي حرف نزده بو
برچسب ها :
دخترك عاشق.....
بیست و پنجم 1 1390 20:38
دخترك شانزده ساله بود كه براي اولين بار عاشق پسر شد… پسر قدبلند بود، صداي بمي داشت و هميشه شاگرد اول كلاس بود. دختر خجالتي نبود اما نمي خواست احساسات خود را به پسر ابراز كند، از اينكه راز اين عشق را در قلبش نگه مي داشت و دورادور او را مي ديد ا
برچسب ها :
شب عروسيه، آخره شبه ، خيلي سر و صدا هست. ميگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض كنه هر چي منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل كرده. داماد سروسيمه پشت در راه ميره داره از نگراني و ناراحتي ديوونه مي شه. مامان باباي دختره پشت در داد ميزنند: مريم ، دخترم ، در ر
برچسب ها :
وقتي سر كلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود كه كنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي كرد . به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي كردم كه عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميكرد . آخر كلاس پيش من اومد و
برچسب ها :
شرط عشق
بیست و سوم 1 1390 16:6
دختر جواني چند روز قبل از عروسي آبله سختي گرفت و بستري شد.نامزد وي به عيادتش رفت و در ميان صحبتهايش از درد چشم خود ناليد.بيماري زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.مرد جوان عصازنان به عيادت نامزدش ميرفت و از درد چشم ميناليد.موعد عروسي فرا رسيد.زن
برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 174763
تعداد نوشته ها : 340
تعداد نظرات : 391
Rss